Archive for بهمن, ۱۳۹۳خامنه ای، نامه ای به جوانان آمریکای شمالی و اروپا نوشته است که به گفته روزنامه ها و سایتهای رژیم اسلامی، “بازتاب گسترده ای” داشته است. این بازتاب، اما در هیچ فضای واقعی و یا مجازی مربوط به جوانان آمریکای شمالی و اروپا کمترین انعکاس نداشته است. خبرگزاری های “سی ان ان”، بخش فرانسوی صدای روسیه، خبرگزاری رسمی آناتولی ترکیه، نشریه های “فارین پالیسی” و نیویورک مگزین” و بسیاری دیگر از “تارنماهای” خبری غرب، بلافاصله آن نامه را “بازتاب” دادند. “مخاطب” اصلی خامنه ای در نامه اش همین دوایر بودند و “نیت” “رهبر معظم” هم جز این نبود. Posted in: Uncategorized | No Comments » به ادیان الهی احترام میگذاریم- ادیب برومند، رئیس شورای رهبری جبهه ملی ایران اصولا روشنفکر ایرانی بدون فرهنگ شیعه معنی ندارد- مسعود بهنود مصاحبه مسعود بهنود، آبی زلال در خوابگه نیمه تاریک خرد کلان، در داخل و خارج ایران، انداخته است. او دو نکتهء مهم، به گمانم اندیشیده و سنجیده، در مصاحبه با کامبیز حسینی در برنامهء پولیتیک رادیو فردا مطرح کرد. یکم: هویدا روشنفکر فرانسوی بود و نه ایرانی؛ خاتمی روشنفکر ایرانی است. دوم: روشنفکر ایرانی بدون فرهنگ شیعی معنا ندارد- عطااله مهاجرانی وزیر ارشاد دولت خاتمی دوست عزیز “سعید کرامت” مقاله مفصلی با عنوان: “بازتاب شیعه گری در نگرش روشنفکران ایران” نوشته است. تیتر نوشته او، گویاست. به نظر سعید کرامت، زبان و مذهب دو رکن ناسیونالیسم ایرانی است. تا جائی که به نفوذ شیعه گری مربوط است، در مقاله مذکور به وزن آن نه تنها در میان حوزه “علمیه” که به جاذبه جادوئی آن در ذهن اعلیحضرت محمد رضا پهلوی نیز اشاره کرده است و به عنوان فاکت نوشته است شاه: ” که خود را کمر بسته امام رضا میدانست. در زمانی که هیچ نیروی سیاسی یا صنفی مستقلی اجازه فعالیت نداشت، شاه اجازه داد یک سازمان مخوف مانند سازمان حجتیه که هدف خود را تقابل با بهاییگری اعلام کرده بود، نه تنها بدون کنترل و هیچگونه نظارتی آزادنه فعالیت نماید، بلکه رئیس ستاد وقت ارتش را فرستاد تا همراه اوباش سازمان حجتیه اماکن تاریخی بهاییان را ویران کنند.” Posted in: Uncategorized | No Comments » خشم “ضد صهیونیستی” جناب رئیس دانا دوباره فوران کرده است و مثل همیشه همراه با ترکش عقده و کینه علیه کمونیسم کارگری و منصور حکمت. او مصاحبه ای با “تلویزیون چشم انداز” انجام داده است که آقای “بهزاد سهرابی”، به گفته خودش، با توجه به “اهمیت” اظهارات جناب دکتر برای “جنبش کارگری” و نیز به منظور عبور دادن مواضع استاد خویش از “فیلترینگ”، “زحمت” پیاده کردن بخشهائی از مصاحبه را، داوطلبانه تقبل کرده اند. اما، جناب رئیس دانا در این مصاحبه نیز، بحث نکرده است، اختلاف سیاسی خود و حزب و جریان متبوع خود را، هر چند آمیخته با لحن ضدانسانی و نفرت شخصی، نه با منصور حکمت و نه با مبانی کمونیسم کارگری و مارکسیسم انقلابی، بیان نکرده است. از همان زمان که ایشان به ابراز وجود سیاسی روی آورده است، در هر جلسه ای، در هر گفتگو، با روزنامه و تلویزیون و در هر پانل که دوستان طیف سیاسی او در خارج کشور هم ترتیب داده اند، او همواره به کمونیسم کارگری اتهام زده است و پرونده جعل کرده است. و آقای بهزاد سهرابی با پیاده کردن همان بخش حاوی اتهام “وابستگی” کمونیسم کارگری به اسرائیل” و “ساواک”، یا از سر ساده لوحی و یا نارسیسم رایج در طیف “فعالان کارگری”، خود را شریک جرم کرده است. آقای رئیس دانا، اما، در این گفتگو نیز خود را لو داده است. ظاهرا این جمله جناب دکتر، مستقیما ربطی به موضوع مورد بحث او ندارد: ““مبارزین قدیمی هستند، مبارزان قدیمی ،مبارزان قدیمی ، اینها که پریروز افتادن تو دامن فرانکفورت و نمی دانم کمونیست اسرائیلی ها و اینها متولد نشده اند تو هوای خوب و افتابی اینها تو همین دود ، تو خود این دود زندگی کرده اند، ۳۵ سال ۴۰ سال ، قدیمی اند.” ایشان دارد به تعلق سیاسی خود به یک روایت از “سوسیالیسم”، تا ۳۵ سال ۴۰ سال پیش در جامعه ایران اشاره میکند. و آن سوسیالیسم، با مذهب توده ها و بورژوازی ملی و مترقی و اجزاء “خلقی” آن پس از همان ۴۰ سال پیش، و در دل تحولات سالهای بحران انقلابی ۵۷- ۱۳۵۶ به انتقادی کوبنده کشیده شد. و نه تنها این، بلکه ادبیات مارکسیسم انقلابی و کمونیسم کارگری عرصه را بر هر نوع سوسیالیسم خلقی و اسلامی- ملی و اردوگاهی تنگ کرد و ذهنیت نخبگان سیاسی جامعه ایران را شکل داد و مُسخّر کرد. حزب و جریان “قدیمی، قدیمی” ایشان، اما با همان توهمات خود، خود را کت بسته در اختیار جمهوری اسلامی گذاشت: توده ای هستم و همراه امام ماندگارم که ایام است به کام، با ریاست “محمد علی عموئی” از “رفقای” رئیس دانا، که به گفته او چنان به او اعتماد دارد که هر طومار و اطلاعیه ای را که نام عموئی را دارد، “ندید” امضا میکند، میزگرد وزارت اطلاعات برای نمایش اعتراف علیه وجدان خود با شرکت اکثریت قریب به اتفاق اعضای دستگیر شده رهبری حزب توده بر صفحه تلویزیونها به نمایش عمومی درآمد، و سپس اکثرا به جوخه اعدام سپرده شدند. عموئی اما، “ماندگار” شد و کماکان هست و یار غار و از بقایا و “یادگار” آن “قدیمی، قدیمی” های جناب رئیس داناست. و چه راه ساده تری جز متهم کردن کمونیسم کارگری به “کمونیسم اسرائیلی” وجود دارد که جناب دکترک خود را از زیر فشار آن سوسیالیسم و کمونیسم پس از ۴۰ سال پیش، رها کند و در کنار موجودی “ماندگاری” چون عموئی با آن پیشینه ننگین، خود را هم به جمع ماندگاران زیر ارتجاع اسلامی و اسلامیسم “ضد صهیونیستی” راضی کند؟ به نظر میرسد “استاد”، بشدت به بقاء رژیم اسلامی، باور دارد و این موجب یک “توهم” در مورد مسکوت ماندن ابدی کارنامه عملی و عواقب مخرب سیاسی آن نگاه ۳۵- ۴۰ سال پیش، به سوسیالیسم در ذهنیت او شده است. و اتهام وابستگی به “صهیونیسم”، البته انگار رمز بقاء و ماندگاری او هم هست. سوال این است که آیا این آدرس دادنهای رئیس دانا، موجب نمیشوند که در یک دوره بحران انقلابی دیگر، جامعه را به بازبینی دو ادبیات از بنیان متفاوت کمونیسم کارگری و مبانی اعتقادی و برنامه ای سوسیالیسم ملی – اسلامی و خلقی و اردوگاهی نیز، در دو دوره مختلف تا ۴۰ سال قبل؛ و دوره پس از برآمدهای انقلاب ۱۳۵۷ تشویق کند؟ بهر حال ایشان مختارند که در توهم به “ماندگاری” رژیم اسلام پابرهنه ها و سوسیالیسم “مستصعفان” و “ضد صهیونیست”، بر قطر پرونده اتهام زنی های خود بیافزاید. لابد، اگر عمر وفا کند، او یا پیه دفاع از پرونده سازی ها را به تن مالیده است و یا، شاید، همه کارنامه سیاه فالانژیسم توده ایستی خویش را به عنوان “توشه آخرت” به دیار باقی خواهد برد. ۷ ژانویه ۲۰۱۵ iraj.farzad@gmail.com Posted in: Uncategorized | No Comments » |