Archive for خرداد, ۱۴۰۱جناب “محسن حکیمی” تیتر آخرین نوشته خود را چنین انتخاب کرده است: “ کانون نویسندگان ایران: گذشته، حال، آینده” از همان شروع نوشته فلسفه انتخاب آن تیتر را توضیح داده است: عنوان این مقاله را از نوشتۀ کارل مارکس به نام «اتحادیههای کارگری: گذشته، حال، آینده» گرفتهام اما به نظر میرسد آن تیتر، میبایست، سوتیتر “پنجمین” سلسله نوشته های قبلی ایشان، یعنی “ آغاز دگردیسی کمونیسم مارکس” باشد. آن عنوان اگر چه “آغاز” چنان دگردیسی ادعائی را توصیف میکردند، با این آخرین نوشته میبایست “پایان” می بود. چرا که “انتقال” کمونیسم مارکس به بستر جنبش های طبقات دیگر، به جنبش “استقلال طلبی” نویسندگان و ادباُء و شعرای کشورهای “توسعه نیافته”، که “کانون نویسندگان” آقای حکیمی را هم میپوشاند، سالها پیش و پس از شکست انقلاب اکتبر، “آغاز” شده بود. دگردیسی کمونیسم مارکس به جنبش دهقانان، به “جنگ توده ای” علیه امپریالیسم و در راستای استقلال و کشور صنعتی را اکنون دیگر به طور شاخص در چین، میبینیم. “بر گرفتن” تیتر آخرین نوشته محسن حکیمی از یک نوشته مارکس، شاید یکی از حلقه های پایانی آن “گسست” در میان ادباء ایران است. ادامه تلاش ها در جهت تکمیل آن انتقال طبقاتی کمونیسم مارکس به بستر آرمانهای “صنف” نویسندگان میهن آقای حکیمی. ایشان هیچ نیازی به فلسفه بافی و نگارش جملات پرطمطراق نداشتند که کاغذ سیاه کنند تا جوهر تعلق سیاسی خویش را به آرمانهای شعرا و ادبا و نویسندگان هنوز ماتم گرفته از سرنوشت مشروطه را در پرده نفرت پراکنی از لنین و تکفیر برداشت لنینی از مارکسیسم به مخاطبان خویش ارائه بدهد. خیر جناب حکیمی! کمونیسم مارکس، تئوری صنف ادبا کشورهای “شرق” نیست، این “برگرفتن” تیتر نوشته از یک نوشته مارکس، تلاشی از سر استیصال در ناکامی شما در جهت انتقال طبقاتی کمونیسم مارکس به بستر بخش کوچکتری از صنف نازنین و وسیعتر، گرچه سرشار از رقابت و کشمکش و نارسیسیم ذاتی و بحث های خاله زنکی، بر سر “نام” و جایگاه “من” در صندلی ادباء و شعرا کانون نویسندگان شما است. چه، به باور من نیک میدانید درست در شرایطی که طیف وسیعی از اقشار جامعه ایران، آنهم تحت اختناق و سرکوب خونین رژیمِ “مستقل از امپریالیسم” اسلام سیاسی، به ادبیات جهانی دسترسی دارند، میخوانند و ترجمه میکنند، در شرایطی که آثار مارکس، کاپیتال او، به زبان فارسی هم در دسترس جامعه است، کسی با فیلم و فیلم نامه “گاو”(چوب بدست های ورزیل) و ادبیات شاگردان مکتب آل احمد و “غرب زدگی” او، این “مانیفست” تمامی طیفهائی که در حسرت ایام سپری شده مشروطه و مشروعه، هنوز که هنوز است زانوی غم بغل گرفته اند، در این روان درمانی، “سنتی و اصیل”، شرکت نخواهد کرد. این تقلاها ممکن است برای امثال حکیمی و کانون نویسندگانش نوعی تسکین و در همان حال تخدیر با نوستالژی های موهوم و خرافی گذشته ها باشد، اما قطعا قصد و نیت اصلی این جماعت برای مسموم کردن اذهان کنجکاو نسلی انقلابی و آگاه و مسلط به ادبیات مدرن و پیشرو “غیر شرقی”، ابدا کار ساز نیستند. این نسل را که ابدا بدهکار پدر خوانده های نسل روشنفکران و ادباء هنوز مشروطه خواه نیستند، نمیتوان “فرمانبر و پارسا” فرض گرفت. با این شیوه های عقب مانده و این شیون و شام غریبان بازی ها، هر گز قادر به پر کردن این شکاف نسلی نخواهند بود. ایرج فرزاد ۲۹ مه Posted in: ایرج فرزاد | No Comments » دو اتفاق، یکی ظاهرا “غیر سیاسی” و کم اهمیت در ایران و دیگری اتفاق مُهمِ باخت حزب اله در انتخابات اخیر لبنان نیاز به یک ارزیابی عمیقتر و فرا رفتن از سطح نگاه ژورنالیستی دارد. خبر دوم، در حقیقت مُهر پایانی بر داعیه پان اسلامیسم و اهرم فشار اسلام سیاسی در ماوراء مرزهای ایران بود. این خبر در مهمترین عرصه “برون مرزی” و جائی که اسلام سیاسی همزمان با انقلاب ۵۷ بر آن سرمایه گذاری کرده بود، پایان قطعی تثبیت نوعی “جدید” قدرت در معادلات سیاسی، لااقل به عنوان یک جریان “منطقه ای” بود. اسلام سیاسی در هیات پان اسلامیسم در این مهمترین نقطه قدرت خود، یعنی لبنان و در “جنوب لبنان” که پایه “توده ای” اش را در “جهان عرب” و بیخ گوش اسرائیل با کمک بیدریغ جمهوری اسلامی از هر لحاظ، برپا کرده بود، در انتخابات اخیر باخت. زعمای اسلام سیاسی به این ترتیب با این حقیقت مواجه شدند که پان اسلامیسم چندان هم “غیر قابل اغماز” نیست. لاجرم در دنیای واقع، سالها پیش و قبل از وضعیت رو به انقراض حزب اله لبنان، رژیم اسلامی همه نیروهایش را بر حفظ قدرت “داخل” متمرکز کرد. Posted in: ایرج فرزاد | No Comments » رژیم جمهوری اسلامی شیرازه مدنیت جامعه ایران را از هم پاشانده است. در ابتدای عروج جریان پان اسلامیستی در ایران، سران اسلامیستها مترصد این بودند تا در برابر شکست انواع رژیمهای پرو غرب و تعقیب مدل توسعه کاپیتالیسم غربی، در کشورهای “جهان سوم”، یک بدیل اسلامی نه فقط در ایران که عمدتا در منطقه خاورمیانه ایجاد کندد. اولین نقطه حرکت اسلامیون، اما، میبایست به هر نشانه ای از مقاومت و ایستادگی در رابطه با تحکیم قدرت در سطح جامعه ایران، در بیرحمانه ترین شکل ممکن پایان دهند. در اوائل و تا مقطع خرداد سال ۱۳۶۰، سران اسلام سیاسی، گرچه توانسته بودند در متن انقلاب سال ۵۷ چنین نشان بدهند که این مردم “مسلمان ایران” بودند که جمهوری اسلامی را، به قدرت رساندند، اما هنوز یکدست نبودند. بخش زیادی از اپوزیسیون چپ و شبه سوسیالیست تا حد زیادی به معنی دقیق کلمه به این توهم دچار شدند که آری قدرتگیری اسلام سیاسی، واقعا پیروزی “ملت اسلامی” بر امپریالیسم و تحقق رویای “استقلال” و نوستالژیهای ایام مشروطه بود. Posted in: ایرج فرزاد | No Comments » آقای رضا مقدم، در یک سری شوهای تصویری و کتبی به بازخوانی ریشه های ” ترک صفوف کمونیسم کارگری” پرداخته است. اما اینکه طی ۲۳ سال پس از تولد دگر باره این جماعت با عروج جنبش دوخرداد، مدام روایات متفاوت و متناقض را بلغور میکنند، خود نشانه این است که در پنهان کردن ریشه اصلی کناره گیری و استعفا از جنبش کمونیسم کارگری ناتوان و عاجز مانده اند. قدم به قدم و موضع به موضع، نه با توجیهات و دروغپردازیها، که با عین رفتار و گفتار و ” تز”های آنان، باید علل زمین خوردن ها را “بازخوانی” کرد. Posted in: ایرج فرزاد | No Comments » |