Archive for بهمن ۲۸ام, ۱۴۰۲با سیامک عزیز در زندان کمیته مشترک و اواخر پائیز سال ۱۳۵۳ به مدت بیش از یک ماه هم سلول بودم. “رسولی” بازجوی او و گروه “رازلیق” بود که سیامک در واقع موسس آن بود. او را چنان شکنجه کرده بودند که بازجویان ناچار شدند او را به بیمارستان بفرستند که خون او را عوض کنند چون خطر مرگ داشت. با خمیر نان و خاکستر سیگار و صابون یک تخته نرد ساخت و با هم بازی میکردیم. هر کس میباخت میبایست دیگری را روی کول بگیرد و سه دور در اطاق سلول بگرداند. بسیاری از خاطرات دوره جوانی و “عشق” هایش را برایم تعریف کرد. به دلیل شدت شکنجه، رسولی خیلی تلاش میکرد که دل سیامک را به دست آورد. وقتی به سلول ما سر میزد میگفت: “حال سی سی” چطور است؟ بعضی اوقات علاوه بر جیره یک نخ سیگار برای هر فرد، رسولی چند نخ سیگار برای سیامک می آورد و من را هم شریک میکرد. Posted in: ایرج فرزاد | No Comments » |