Archive for فروردین ۱۵ام, ۱۴۰۳“آبرا” یدی را از قدیمها میشناختم. علاوه بر اینکه در حوالی “مسجد دو در”، همسایه بودیم، از طریق مادری با “رعنا خانم”، مادر بزرگ او، نسبت خویشاوندی داشتیم.
تاریخی طولانی از مبارزه در جهت آرمانهای برابری طلبانه داشت، که خود بخشهائی را مستند کرده است.
او همواره کانون “محبت” بود و هیچگاه، حتی در دوره اختلافات شدید سیاسی، “کینه” علیه مخالفان سیاسی به دل نگرفت. در این اواخر هر بار که او را به مناسبتهائی، از جمله در مراسم یادبود “نقلی خانم”- مادر گرامی پیشیاری ها-، یا عیسی جمشیدی میدیدم، از اعماق قلب احوال عزیزهایمان”- یعنی فرزندان و همزی من- را میپرسید.
یک خاطره بیادماندنی از این “محبت” در طول زندگیم از یدی عزیز دارم:
Posted in: ایرج فرزاد | No Comments » |